+ برمیگردم

سلام . خوبید ؟ بعد از ٣ سال دور بودن دوباره برمی گردم ( البته احتمالا) اگر وقت کنم .

نویسنده : شب های سفید ; ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٩ امرداد ،۱۳۸٧
تگ ها:


+ بياييد از عشق سخن بگوييم .

Everywhere I go all the places that I've been/

هر كجا كه مي روم، هر جاكه بوده‌ام

Every smile is a new horizon on a land that I've never seen/

هر لبخند افق جديدي است رو به سرزميني كه تاكنون نديده‌ام

There are people around the world - different faces different names/

مردماني در سراسر دنيا هستند، با چهرهاي متفاوت، با نام هاي متفاوت

But there's one true emotion that reminds me we're the same.../

اما احساسي حقيقي وجود دارد كه به ما يادآوري مي‌كند همگي مانند يكديگر هستيم

Let's talk about love/

بياييد از عشق سخن بگوييم

From the laughter of a child to the tears of a grown man/

از خنده يك كودك تا اشك هاي مردي بالغ

There's a thread that runs right through us all and helps us /

رشته اي است كه ما را به يكديگر پيوند مي‌دهد و به ما كمك مي‌كند

Understand/

كه بدانيم

As subtle as a breeze - that fans a flicker to a flame

/(عشق) لطيف است، همچون نسيمي كه جرقه را به شعله تبديل مي كند

From the very first sweet melody to the very last refrain.../

از اولين ترانه دل انگيز تا آخرين ترجيع بند

Let's talk about love/

بياييد از عشق سخن بگوييم

Let's talk about us/

بياييد از خود سخن بگوييم

Let's talk about life/

بياييد از زندگي سخن بگوييم

Let's talk about trust/

بياييد از اعتماد سخن بگوييم

Let's talk about love/

 بياييد از عشق سخن بگوييم

It's the king of all who live and the queen of all good hearts/

(عشق) پادشاه تمامي انسان‌ها و بي‌بي تمامي قلب هاي مهربان است*

It's the ace you may keep up your sleeve - till the name is all but /

(عشق) همچون تكخالي است كه در آستين خود پنهان مي كنيد، تا هنگامي كه ]؟[

Lost/

As deep as any sea - with the rage of any storm/

به ژرفي درياست و خشم موج را دارد

But as gentle as a falling leave on any autumn morn.../

اما دلنشين است، هم چون برگي كه در صبحي پاييزي فرو مي‌افتد

Let's talk about love - it's all we're needin'/

 بياييد از عشق سخن بگوييم، تمام آن چيزي است كه نياز داريم

Let's talk about us - it's the air we're breathin'/

 بياييد از عشق سخن بگوييم، هوايي است

كه تنفس مي‌كنيم

Let's talk about life - I wanna know you/

بياييد از عشق سخن بگوييم، مي خواهم تو را بشناسم

Let's talk about trust - and I wanna show you/

 بياييد از عشق سخن بگوييم، و مي‌خواهم به تو نشان بدهم

Let's talk about love/

بياييد از عشق سخن بگوييم

نویسنده : شب های سفید ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٦ امرداد ،۱۳۸٥
تگ ها:


+ I died for you

Man sitting next to pole holding his head, woman looking toward him, partial view photo


I died for you

 

I can''t believe this now/ من نميتونم اين رو باور کنم

This isn''t what I planned/ اين چيزي نيست که من نقشه کشيده بودم

I lived and died now/ من الان مردم و زنده شدم

I just can''t understand/ من فقط نميتونم بفهمم

With all the love I feel/ با همه ي عشقي که احساس ميکنم

I could never leave her/ من نميتونستم هيچوقت ترکش کنم

No matter what the cost/ مهم نيست بهايش چيست

My souls the price to see her/ روح من ارزش ديدن اوست

Oh how I love you/ آه من چقدر دوست دارم

The pain won''t go away/ درد از بين نخواهد رفت

Oh when I need you/ آه ، وقتي که من به تو نياز دارم

You''re always so far away/ تو هميشه خيلي دوری

I cry for you/ من براي تو گريه ميکنم

Leaving myself to blame/ خودم رو رهسپار گناه ميکنم

I died for you/ من براي تو مرده بودم

I gave up everything/ من همه چيز رو تسليم کردم

The pain was just to much When I finally saw her/ درد به نهايت رسيد وقتي

بلاخره او را ديدم

She''s happy and in love/ او خوشحال بود و عاشق

In love with my best friend/ در عشق با بهترين دوست من

What makes it hurt so bad/ چيزي که اون رو آزاردهنده تر ميکرد

Is that I love them both/ اين بود که من عاشق هر دوشون بودم

And they will never know/ و اونها هيچوقت نخواهد فهميد

For love I sold my soul/ براي عشق، روحم رو فروختم

نویسنده : شب های سفید ; ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٧ تیر ،۱۳۸٥
تگ ها:


+ برای تويی که باور کنی مرگ باورمو...

 photo

برای تويی که باور کنی مرگ باورمو...

يه آسمون پر از شب...

بايدبرم...بايدشمعدونامو روشن کنم و آسمونو از نزديک ببينم...همه جا پر شده از

آسمون، از شب ....عكس آسمـــون و ماه تو کاسهء آب هم قشنگه ...صورتم در آب به

رقص در اومده .چقدر رنگم پريده!!

يادت امونمو بريده...توکه قشنگترين حسرتم...تو که اولين بودی برای آخرينم...تو که

نشستم تابرای اولين و آخرين بار بيای بگی آخرين شدم برای اولينت...ديگه چی بگم

که تویی و کلمه و خداوند ...

از پشت موهاي آشفته ام ماهو ديدم .... کاسه ترك برداشت ازاين همه طاقت و

صبوری من ... امشب از جنس فريادم از جنس نيـــاز ...شايدم سهم من امشب از

آسمون باز همون ستاره پنهون باشه...

دلم ميخواد فرياد بزنم...چه قدر تو اين کاغذای بی صدا فریاد زدم ولی کسی

 صدامونشنيد...فریادم آنقدر بی صداست که حرمت سکوت شب رو

نمیشکونه...امشب همدوش تاريكي ام ... فرياد به هر چه تاريكي كه منو به اين

 سختی در آغوش گرفته...

چقدر طولانيه امشب... چیزی رونمیفهمم ...خاطراتمو دوباره مرور ميکنم...لبخندم

 تمام تنمو گرم ميکنه...چقدر شیرینه ... طعم خوب دوست داشتن مگه نه؟...چشمام

 تار شده...من مثل طراوت پريده ي يك گلدون خالي ام ... ميرم گل سرخ باغچمو

 بچينم بزارمش کنار حسرتم تا بهش رنگی بدم...

نویسنده : شب های سفید ; ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸٥
تگ ها:


+ آره ...هنوزم دوست دارم...

back shot of a couple sitting on the prairie. photo

آره ...هنوزم دوست دارم...

دوباره دل هواي با تو بودن کرده نگو اين دل دوري عشقتو باور کرده...

دل من خسته از اين دست به دعا ها بردن همه آرزوهام با رفتن تو مردن...

حالا من يه آرزو دارم تو سينه که دوباره چشم من تو رو ببينه ...

واسه پيدا کردنت  دل به تن صحرا ميدم آخه تو رنگ چشمات قيمت دنيا رو ديدم...

توي هفتا آسمون تو تک ستاره مني بخدا ناز چشماتو به دنيا نميدم...

راستی :

سال جديدتون هم مبارک .

اميدوارم که ساله خوبی داشته باشيد.

 

نویسنده : شب های سفید ; ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٧ اسفند ،۱۳۸٤
تگ ها:


+ مينويسم...

 photo


 برای تويی که سبزی و صبور و بزرگ و پاک و زلال ...

 برای دست هايت که عميق اند و پذيرا و بی انتهاااااااااااا ...

برای چيزی که هميشه همراهم بوده... که توی سايه و روشن های زندگی همقدم

رهسپاری های من شده...

 که تمام زمزمه های شبانه ام وحرفهای به تکرار شنيده ام در روزهای زندگی را

برايش هميشه قصه وار خوانده ام...

تو دستهايم را بگير...شانه هاي امن وپر احساس خود را براي لحظه ای هديه ای بر

بی تابی و اندوه من کن....

 مگر تو نميگويی:که از جنس سکوتی وشب گريه های نا پيدا!!؟

 پس هراس چشمانم؛ برای بی طاقتی های سکوتش را چگونه دور تر از تو؛زير نقابی

تلخ بپوشانم!!؟

مرا امشب توی اين سايه مهتابی؛همراه عبور کوچه های شب باش...

که ميخواهم تا سحر با خيال مستانه ام ؛چشم در چشم ماه؛ باز آواره باشم من...

 و براي منی که هنوز نرفته بازگشتت را به انتظار نشسته ام و آمدن و ماندنت

را ...برای هميشه...

نویسنده : شب های سفید ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸٤
تگ ها:


+ نميدونستی ميميرم برات...

نميدونستی ميميرم برات...

نميدونستی می ميرم بی تو بدون چشات...رفتی از برم...

تو ميدونستی که دلم بسته به ساز صدات...آرزومه که نميدونستی که من می ميرم

برات...

عاشقم هنوزززززززززززززززز...نميخواستي که بمونی و بسوزی به ساز دلم...

گفتی من ميرم... نميخواستي بری تا فرداها گل خوشگلم...

برو راهي نيست تا فرداها من تو خاک و گلم... سفرت بخيررررررررررررررررررررر....

اگه ميری از اينجا تک و تنها تا يه شهر دور... برو که رفتن بدون ما ميرسه به يه دنيا

نور ...

سفرت بخيربرو گر شکستی زمن ميتونی دوباره بساز ...

نمي خوام بيايييييييييييييييييييييييييييی... نميخوام ميون تاريکی من تو حروم بشی...

نميخوام ازت نميخوام مثل يه شمع بسوزی برام تا تموم بشی... برو تا بزرگی

می خوام که فقط آرزوم بشی...

نویسنده : شب های سفید ; ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٤ دی ،۱۳۸٤
تگ ها:


+ ...

Man and woman standing on grass by water facing different directions. photo

نميدونم امشب چه حالی دارم و چی مينويسم...

فقط ميدونم دارم تو کوچه روياهات قدم ميزنم ...

هر چی ميام جلو تر ازت دور تر ميشم ...

همه کوچه بوی تو رو ميده بوی نفسهات ...که از ته صدات منو ميخونه...

تنها چيزی که باور نميکنم ديدنته... شده برام يه آرزوی محال ...

هيچ وقت کنارم نيستی ...اين فقط خيال تو که منو دنبال ميکنه...

چقدر شيرينه رويايی که رنگ از وجود تو ميگيره ...

چقدر آرامش بخشه وقتی که حتی در خيال پيش منی ...

وجودت حتی رويات بهونه موندنمه...پس اونو ازم نگير تنها بهههههونه...

 

ودر آخر اين كه منو ببخشيد كه نتونستم لطف شما رو جبران كنم چون واقعا گرفتارم .

وشايد هم بعضی ها  از دست من ناراحت باشند . ولی به هر حال منو ببخشيد باشه

 ؟

نویسنده : شب های سفید ; ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳٠ آبان ،۱۳۸٤
تگ ها: