I died for you

Man sitting next to pole holding his head, woman looking toward him, partial view photo


I died for you

 

I can''t believe this now/ من نميتونم اين رو باور کنم

This isn''t what I planned/ اين چيزي نيست که من نقشه کشيده بودم

I lived and died now/ من الان مردم و زنده شدم

I just can''t understand/ من فقط نميتونم بفهمم

With all the love I feel/ با همه ي عشقي که احساس ميکنم

I could never leave her/ من نميتونستم هيچوقت ترکش کنم

No matter what the cost/ مهم نيست بهايش چيست

My souls the price to see her/ روح من ارزش ديدن اوست

Oh how I love you/ آه من چقدر دوست دارم

The pain won''t go away/ درد از بين نخواهد رفت

Oh when I need you/ آه ، وقتي که من به تو نياز دارم

You''re always so far away/ تو هميشه خيلي دوری

I cry for you/ من براي تو گريه ميکنم

Leaving myself to blame/ خودم رو رهسپار گناه ميکنم

I died for you/ من براي تو مرده بودم

I gave up everything/ من همه چيز رو تسليم کردم

The pain was just to much When I finally saw her/ درد به نهايت رسيد وقتي

بلاخره او را ديدم

She''s happy and in love/ او خوشحال بود و عاشق

In love with my best friend/ در عشق با بهترين دوست من

What makes it hurt so bad/ چيزي که اون رو آزاردهنده تر ميکرد

Is that I love them both/ اين بود که من عاشق هر دوشون بودم

And they will never know/ و اونها هيچوقت نخواهد فهميد

For love I sold my soul/ براي عشق، روحم رو فروختم

/ 58 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی

سلام رفیق..خوبی؟ می گم به من سر زده بودی اومدم برا تشکر واسه سر زدنت و کامنتت..بازم از این کارا بکن..می بخشی کوتاه می نویسم چون باید به 130 تا وبلاگ دیگه هم سر بزنم..آپ کردی این بار قابل دونستی خبرم کن...هم بیام..هم بخونم و .....تا بعد!

حميده فنايی

شرمنده ها می بخشيدا ... قرار بوده که بيايم به هم سر بزنيم

شهرام مدبری

سلام دوست من.زیبا و جالب بود.ممنون که به وبلاگ ما سر زدی. وبلاگ انجمن شعر و داستان کازرون با شعری از معصومه نوروزی به روزه. منتظر حضور ارزشمندت هستم.

آسمانی

سلام خسته نباشيد. آره خيلی وقته آپ ديت نکردی!!! وبلاگت زيباست. من اونو با عنوان(شب های سفيد)تو وبلاگم لينک کردم. بهم سر بزن. موفق باشی.

عرشیا ( شب ايرانی )

در دنیا 3 فرشته وجود داره : اولی به پرنده های خوشگل غذا میده ... دومی به درد و دل عاشقا گوش میده ... سومی که خیلی دوست داشتنیه داره کامنت منو می خونه .. سلام بازم خوشحالم عمری بود و تونستم بهت سر بزنم راستی اگه قابل دونستی بهم سر بزن خوشحال میشم.

سمیرا

عشق درهر سنی يک رنگ است وقتی عاشق ميشوی سالکی و طی طريق عشق اجبار و وقتی فارغ ميشوی مبهمی و سردرگم نه طریق را میابی ونه رهرو را و رنگهای عشق سیاه وسپید میشود درهر دو مرحله رنج ميکشی چه عاشق باشی چه فارغ ولی من ميگويم عاشق باش بهترين چيز رسيدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است . يا علی

ندونی بهتره

گويند که دوزخی بود عاشق و مست قولی است خلاف-دل در آن نتوان بست گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود فردا باشد بهشت همچون کف دست پيروز باش