...

Man and woman standing on grass by water facing different directions. photo

نميدونم امشب چه حالی دارم و چی مينويسم...

فقط ميدونم دارم تو کوچه روياهات قدم ميزنم ...

هر چی ميام جلو تر ازت دور تر ميشم ...

همه کوچه بوی تو رو ميده بوی نفسهات ...که از ته صدات منو ميخونه...

تنها چيزی که باور نميکنم ديدنته... شده برام يه آرزوی محال ...

هيچ وقت کنارم نيستی ...اين فقط خيال تو که منو دنبال ميکنه...

چقدر شيرينه رويايی که رنگ از وجود تو ميگيره ...

چقدر آرامش بخشه وقتی که حتی در خيال پيش منی ...

وجودت حتی رويات بهونه موندنمه...پس اونو ازم نگير تنها بهههههونه...

 

ودر آخر اين كه منو ببخشيد كه نتونستم لطف شما رو جبران كنم چون واقعا گرفتارم .

وشايد هم بعضی ها  از دست من ناراحت باشند . ولی به هر حال منو ببخشيد باشه

 ؟

/ 54 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
maryam

سلام/واقعا شرمنده /خيلی دير شد/باور کن تهران نبودم/ولی اينو بدون هميشه به ياتدم/نمونش همين الان (چشمک)/راستی اگر وقت کردی يه سری به دوستای قديميتم بزن/اگرم وقت نکردی هيچ اصراری نيست/اميدوارم هر جا که هستی خوب و خوش باشی/بای

عادل

سلام وبلاگ جالبی داری... بازم به من سر بزن

pantea

salam webloge jalebi dari hamrah ba matalebe besyar zibaaaa omidvaram ke movafagh bashi khoshhal misham be man ham sar bezaniiii

marmar

سلام دوست عزيز ! از آشنايی با وبلاگ نازت خوشحالم !.....................باران باشد ، تو باشی ، يک خيابان بی انتها باشد ، به دنيا می گويم : خداحافظ !.........متن زيبايی بود....شاد و موفق باشی

nima

سلام قالبت که خیلی عالیه سایتت هم عالیه واقعا دستت درد نکنه متن هات هم قشنگه به منم یه سری بزنی خوشحال میشم منتظر مطالب بعدی شما هستم

nima

گم شدم در این هیا هو گم شدم تو کجایی تا بگیری داد من ؟ گر سکوت خویش را می داشتم زندگی پر بود از فریاد من!

nima

حالا که رفتنی ام با کوله بار خاطره نمی خوام حتی بیایی یه لحظه پشت پنجره به خدا راه من تو عزیزم جدا شده سهم من از عشق تو گریه بی صدا شده من کاری ندارم با اشک های تو من نمی میرم دیگه برای تو من نمی ریزم دیگه اشکی به پای تو من خسته شدم دیگه به جونه تو من جون سپردم توی زندون تو من می خوام برم دیگه بدون تو اینو می دون بدون تو شب ها با غم ها مهمونم تو نباشی پیشم بی تو من ویرونم خداحافظ ای یار مهربونم حالا که رفتنی ام با کوله بار خاطره نمی خوام حتی بیایی یه لحظه پشت پنجره به خدا راه منو تو عزیزم جدا شده سهم من از عشق تو گریه بی صدا شده نه دیگه نمی شه با تونمی شه می دونم نمی تونم نه دیگه نمی شه واسه همیشه بزار تنها بمونم.

AINAZ

سلام و هميشه در سلام...مدتی با خودم هم قهر بودم...عاشق خفته به روز شد...مطلب با عنوان *~بی تو~*...منتظرتون هستم..........

فاطمه

سلام بر شبها ي سفيد كه من را ياد فيلم شب هاي روشن انداخت يك فيلم زيباي اقتباس شده از يك نويسنده روس وبلاگ قشنگي داري بازهم به من سر بزن موفق باشي به وب ديگر من هم سري بزن http://sang20.persianblog.ir/ منتظرم تابعد

Asal

هميشه آرزو می کردم که از دلم بيرون رود مهرت ولی آهسته می فتم خدايا بی اثر باشد :) وبلاگت قشنگه مرسی که به من سر زدی دوست خوبم :)